تبليغاتX
sayeesabz

                    

سلام

بي مقدمه

تو خدائي؟

بهتر بگم تا به حال خدائي كرديد؟

واضح تر،منظور من از خدائي كردن اينه كه تا بحال شده كاري رو بكني يا تصميمي رو بگيري كه اون كار ويا اون تصميم مخصوص خدا بوده نه بندگانش ؟

مثلا كسي رو جهنمي يا بهشتي خصاب كني نه به اين دليل كه اين فرد مطابق امر خداوند عمل نكرده پس جهنميه ويا بلعكس چون مطابق امر خدا عمل كرده بهشتيه بلكه چون از اون فرد يك عملي رو ديدي كه واقعا ناپسند بوده ويا مورد پسند شما واقع نشده جهنمي خطابش كرده باشي ويا اينكه چون يك  كاري رو كه واقعا خوب بوده ويا مورد پسند شما واقع شده انجام داده وشما اون رو بهشتي خطاب كرده باشيد.

معمولا اكثر ما در زندگي روز مره خود خيلي راحت به جاي خدانشسته وبه امورخدائي مي پردازيم كه گوئي خدا رفته مسافرت ومارو وكيل تام الاختيار خودش كرده

گوئي عادتمان شده  نه حتي خدائي گاهي رسول ميشويم وگاهي امام  نه حتي در امور ديني ، كافي است شما در جمعي ابراز درد كنيد كه مثلا اينجانب سنگ كليه دارم  آنگاه متوجه ميشويد كه ماشاء الله در كشوري زندگي مي كنيد كه همه دكتر هستند ويا در جاي ديگر همه قاضي و حكمشان آماده ونافذ وگاهي مهندس ومعمار وخياط و ................ آچار فرانسه

بگذريم بحث بحث خدايان زميني بود

چگونه به خود اجازه خدائي مي دهيم ؟!

فلاني جهنمي واونيكي ديگه هم بهشتي واون رو هم كه مرتده

غيبت ! بابا فلاني كه واجب الغيبته اصلا فاسقه ، مفسد فلارض ها هم كه جاي خود دارند.

من خودم بارها شنيدم با همين گوشهاي مبارك در جائي كه حرام خدا رو حلال كرده بودنند ويا يك جا كه داشتند غيبت بنده خدائي رو مي كردن ، موكل خدا حضرت آقاي .......... گفتند  دل آدم پاك باشه آقا اينها همش حرفه و بقيه هم ظواهره  بود بود نبود نبود اصلا خدا هم خودش راضي نيست من و تو انقدر اذيت بشيم وانقدر وسواس بخرج بديم .اين هم از گفته هاي موكل خدا حالا توي كودوم محضر خدا به اين آقا وكالت داده نمي دونم . ديگه مثال نمي زنم يك نگاه به خودمون يا اطرافمون بندازيم مثالهاي خوبي رو پيدا مي كنيم به قول دوستان افغاني كه چند مدتيه باهاشون رفت آمد مي كنم شاهد ظاهرش خودمون يا اطرافيانمون

به واقع ما خدائيم كه هر كس رو مي خواهيم به شيوه خداوندگاري محاكمه مي كنيم وجزا مي ديم .بعد مي گن خدالعنت كنه فرعون رو ادعا خدائي مي كرد والا اين كارها اين حركات وسكنات وحكمهائي كه ما مي ديم يعني ادعاي خدائي

هاي اي فرعون ناموسي مكن

تو شغالي هيچ طاووسي مكن

مولوي

به بعضي ها مي گي آقا( بيچاره مردا) خانم مگه شما خدائي كه اينجوري تعين وتكليف مي كني؟ مي گنه من بنده خدام اما من مي دونم كه فلاني جهنميه تازه اونيكي ديگه هم بهشتيه، از كجا مي دونه فكر نكنم (البته فكر نكنم) خدا هم بدونه .

به نظر نمي رسه كه كار درستي باشه كه انسان درباره كسي اينگونه قضاوت بكنه.

خداخودش خدائي رو بلده.

SAYEESABZ

                                                                     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:40  توسط sayeesabz  | 


سلام

اما رمضان وشبهاي قدر

يكي از اين شبها در مجلسي پر اندوه اما نشايد براي همه

اندوه از گذشته اي كه گذشته است واز آن خاطرات زيبا وسوالهائي بسيار که به جاي مانده و جوابش را

گذر زمان خواهد داد.

جلسه اي با حضور آقاي دكتر مقصود فراست خواه

با موضوع سنتهاي ديني وجامعه ي مدرن

مكان مثل هميشه :سه راه ادبيات - جهاد دانشگاهي

نمي خواهم از آنچه كه فراست خواه گفت سخن بگويم.

چه شبي بود سيد ياسر مير دامادي با همان قيافه هميشگي . صورتي پر از تضاد بين سنت ومدرنيته سخن

گفتنش هم همين گونه است گاهي آنچنان الفاظ را از مخرجش ادا مي كند كه گوئي طلبه اي مكلا را مي نگري

وآنگاه كه به سراغ عقايدش مي روي منورالفكري را مي بني كه گه گاه نور انديشه اش چشم آدمي را مي آزارد

وبه راستي انساني با اخلاق ونجيب وشايد مليح صورت است .چه روزهائي بود . جلسات كه با حضور اساتيدي

همچون سيد علي طالقاني. احسان نراقي. صدري.بيژن عبدالكريمي. مصطفي مستور .

حسن جمشيدي. مقصود فراست خواه و ....... بماند.

جو خوبي بود .

روزگاري بود كه خواب را از من ربوده بود شبها به مباحثي كه در جلسات مطرح ميشد فكر مي كردم بارها ميشد

كه درخواب با مسله اي كه آن روز مطرح شده بود درگير ميشدم وخلاصه همه چيز خوب خوب خوب بود تا اين

 سوالهاي اخير كه نمي دانم چه آفتي به ريشه اين جلسات صدمه زد كه اول با فاصله وبعد هم كه گوئي

اصلا برگذار نميشد.

بماند آن روزگار

اميدوارم تمام كساني كه براي برگزاري اين جلسات زحمت مي كشيدند موفق وسلامت وشاد باشند .

sayeesabz

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:1  توسط sayeesabz  |