تبليغاتX
sayeesabz

 

یادم نیست این مطلب رو کی نوشتم شاید 14یا15 ساله بودم. تو نوشته های قدیمیم پیداش کردم ناقصه اما گفتم .....

به نام او

به نام او كه من، در محضرش توهمي بيش نيستم،

اين باردراين خواب قرعه به نام من افتاد تا شرح كنم آنچه تو در اطراف خودمي بيني و مي شنوي و مي خواني

هرآنچه كه در اطراف خودمي بيني توهمي بيش نيست هرچه هست مخيلاتُ و توهماتِ كسي است كه ما در خواب او واقع شده ايم،بگذ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ار تا چیزی را برايت بگويم،

من و تو هم جزءِ كوچكي از خواب او هستيم نه من ونه توهيچكدام واقعيت خارجي نداريم هرچه مي بيني توهم است اصلاً توچيزي را نمي بيني،اوست كه مي بيند،اوتورا آن گونه تصور كرده است كه با اراده او ببيني،با اراده او بشنوي وبا اراده او بنويسي،

اوست كه تورا به وجود آورده ووجود توبراي اوست من وتو همانند عروسكِ خيمه شبازيي هستيم كه مارا هر گونه كه عروسك گردان بخواهد حركت مي دهد وما هيچ

اختياري ازخودمان نداريم،

هرآنچه كه گفتم الفاظي بيش نيست و اين الفاظ همه تصورات او است هرآنچه كه گفتم خواسته اوبود اواين چنين اراده كرده بود

كه من اينگونه سخن بگويم

هرچه مي بيني،مي شنوي، مي نويسي،مي خوري، مي نوشي

حس مي كني،مي انديشي،همه توهمات و ساخته هاي اوست

اصلاًتو نمي بيني،نمي شنوي،نمي نويسي،نمي خوري،نمي نوشي حس نمي كني ونمي انديشي بلكه اوست كه اين‌كار ها راانجام مي دهدواوست كه ميخواهد تو اينگونه باشي باورت نشد!

حق داري

چون او مي خواهدكه توباور نكني

نمیدانم چرا این مطلب رانوشته بودم شاید ازبارکلی چیزی خوانده بودم یا استدلال مخی در خمره ،یادم هست که هیچکدام را نخوانده بودم

چرا؟

sayeesabz

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 2:10  توسط sayeesabz  |